اینجوریه که (مثلا) مسائل شخصی ِ من به خودم مربوطه! و (مثلا) تو یه سری کارام یه سری آدما نباید نظر بدن و انگشت اشارشونو دراز نکنن که فلانی حواست باشه این مث اون نشه! یا مثلا فلانی فلان چیزو با خودت برداریاااا! هرچند همه میگن همیشه نظر خودتو برات مهم ـه و هیچوقت به حرف هیشکی گوش نمیدی ولی من با وجود اینکه قبول کردم جز خودم به کسی اهمیت ندم چون هیچکدوم این آدما برام نمیمونن و هیچ تضمینی نیست دو سال دیگه اسم منو یادشون باشه ولی هم فلان چیزو برمیدارم و هم حواسمو جمع میکنم این مث اون نشه!

اینجوریه که (مثلا) حالم اصلا خوش نیست و (مثلا) خوبم!

اینجوری که (مثلا) میخوام (از نظر خودم) کار عاقلانه کنم و از نظر بعضی ـآ مث همیشه راه ـآی ِ سختو انتخاب کنم ولی باید منتظر جواب چند نفر تو فیسبوک باشم و چند نفر باید به گوشی ـم زنگ بزنن و خبر بدن و نمیدونم برا خانواده ـم چه دلیلی بیارم واسه کارم!

+ بیست و هشتم آبان 1393 - آفـریـنـآ

ساعت دو بامدادهایی که کلافه ـم! کلی برنامه ریختم و کلی بالا پایین ـشون کردم ولی هیچ جوره سر ِ موعد مقرر به نتیجه ـش نمیرسم! باز بالا پایین ـشون میکنم! باز باهاشون کلنجار میرم! هنوز سردرگم ـم! هنوز دقیق نمیدونم چی میخوام و هدف ـم چیه و این همه برنامه برا چی ـه! هنوز فکرم مشغول ـه! یادم نمیاد کـِی خنده های همیشگی ـم مـُرد! دنبال اشتباهام میگردم! بازم فکر! یادم نمیاد چرا جواب ـشو دادم! بازم فکر! حتی یادم نمیاد چی مانع شد فکرایی که مث خوره افتاده بودن به جون مغزم و مث غده سرطانی جلو میرفتن، عملی شن! تو تمام این ساعت دو بامدادـآ و تو تمام این گیج و گم بودن ـآ و تو تمام آشفتگی ـآ فقط دیدن این عکس باعث میشه گره ابروهام باز شه و گوشه های لب ـم بالا بره! خنده ـت همیشگی فسقلی ِ من!


برچسب‌ها: گرمای دلم از وجود شماس
اِدآمه
+ بیست و ششم آبان 1393 - آفـریـنـآ |
میشه این حال ِ خراب بهتر شه! میشه یه (مثلا) آدم آروم ـتر شه!

یه خیابون میخواد و یه هندزفری و مشتی آهنگ که باهاش خاطره داره!

 

دست ـآی سردم، دست ـآی گرم یه دوست میخواد! یکی که انقد باهاش احساس دوستی کنم که (مثلا) وقتی بغض دارم دلم بخواد برم پیشش!


برچسب‌ها: آرامتر بودم اگر
اِدآمه
+ بیست و سوم آبان 1393 - آفـریـنـآ |
آفتاب ِ سرد ِ پاییز غروب کرده بود! تو ترافیک شاخه های درخت، نورش خودنمایی میکرد! چشمامو جذب ِ خودش کرد! باز گفتم ببین امشب چه قشنگه! جوون ـتر که بودم دیدن ـش حس ترس همراه داشت! سن ـم بالاتر اومد و ترس ـم تبدیل شد به نارضایتی از روشنایی نیمه های شب ـش! از بین شاخه های درخت ـآی پشت پنجره اتاق ـم خودشو میکشید داخل اتاق و نمیذاشت بخوابم! امشب ترس ـمو برام واقعی کردی! حالا از شب ـآیی که ماه کامل ـه میترسم! نه بخاطر گرگینه ها، نه از فکرای بیخود ِ یعنی گرگینه ها وجود دارن و کجان و در چه حالن، نه از بیخوابی های نیمه شب ـش! از...


برچسب‌ها: آرامتر بودم اگر
اِدآمه
+ شانزدهم آبان 1393 - آفـریـنـآ |

دیدن سپیدی موهایت، غصه دارم میکند!

پیرت کردیم!

50 سالگی ـت مبارک محبوب ـم


برچسب‌ها: گرمای دلم از وجود شماس
+ شانزدهم آبان 1393 - آفـریـنـآ |