چراغ قرمز میشه، بین کلمه‌های انگلیسی که خواننده ردیف می‌کنه دنبال کلمه‌های آشنا می‌گردی و قدرت شنیداریت رو تست می‌کنی! خانوم نسبتا جوونی به شیشه های ماشین ـآ میزنه و درخواست کمک میکنه! دلت میگیره! لابد سردش هم هست و تو و بقیه جلوی بخاری نشستین و منتظر سبز شدن چراغین! به موجودی کیف پولت فکر می‌کنی، به اینکه چقدر میتونی بهش کمک کنی؟ به این فکر میکنی که رغبت می‌کنی کیفت رو برداری و کیف پولت رو از توی کیفت بیرون بیاری و پول از توش دربیاری و بهش کمک کنی؟ به این فکر میکنی که چرا، واقعا چرا باید یه خانوم نسبتا جوون، این موقع شب، اینجا، تو این هوا... به اینکه هر وقت یکی اومد کنار ماشین دلت نیومد دست خالی ردش کنی از روی ترحم نباشه! آدما ترحم دوست ندارن! به اینکه هوا چقدر سرده...

 

چراغ قرمز بعدی؛ - خانوم نرگس بدم؟ + شاخه‌ای چنده؟ - دو تومن! سه تا بخری پنج تومن! چهار تا شیش تومن!..

 

+ راستی چرا امشب آقای روزنامه فروش نبود؟ همون که همیشه و هر ساعتی چهارراهِ ... روزنامه و مجله میفروشه؟

-همون که هر دفعه ازش روزنامه می‌خری؟

+ آره! همون که هر دفعه پشت چراغ قرمز می‌مونی می‌شنوی "روزنامه، جام جم"

-همون که هر دفعه ازش روزنامه می‌خری میگه خانواده سبز هم دارماا

+ چه حسِ خوبی بهم میده این آدم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 23:6 توسط آفرینا | 

شروع ِ دوباره!

شاید حکایت ِ آدم ـآیی باشه که زمین میخورن، با خودشونه که باز بلند شن یا اینکه دیگه رو پاشون واینستن به این بهونه که یه بار زمین خوردن! شایدم نه!

به هر حال...

امید است نوشتن ـمان بیاید

و امید است رفیق ـآی قدیمی ـمان یافت شوند :)


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ساعت 22:42 توسط آفرینا | 

 
©   Design By  :  HaDis